تبلیغات
من محجبه ام - یــا حسین

من محجبه ام

محجبه ها همیشه جذاب ترند!

یــا حسین





。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字لبیک یــا   حـ ـ ـ ـ ـسـ ـ ـ ـ ـیـ ـ ـ ـن
。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字


 می دونم کهـ هر چقدر از آقامون بگم، کم گفتم... 

اما من امروز  سعی کردم مطلبی رو از عاشورا رو قرار بدم

که همگی باهاش آشنا هستیم





。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字عاشورا و حـ ـ ـ ـ ـسـ ـ ـ ـ ـیـ ـ ـ ـن。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字


...یاران حسین همهـ شهید شده اند؛

پسر عموها و اقوامش، همهـ و همهـ شهید شده اند...

حسین تنهاست

حالا فقط خدا را دارد.

حسین نگاهی بهـ لشکرگاه یزید و نگاهی به خیمهـ گاه خود انداخت.

بهـ طرف خیمهـ رفت

بهـ یکـ یکـ خیمهـ ها سر زد و وداع کرد.

با خواهرانش، با دخترانش و با همسر و فرزندان کوچکش.

همهـ را دلداری داد.

به همهـ، سفارش کرد کهـ صبور باشند

و پیش چشم دشمن گریهـ و زاری نکنند

از آخرین خیمهـ بیرون آمد

و رو به لشکریان یزید گفتــ :

هَل مِن ناصِر ینصُرنی؟

آیا کسی هست کهـ حسین را یاری دهد؛

تا دشمن را از خانواده ی پیامبر دور سازد؟

جوابی نیامد...

حسین سوار بر ذوالجناح و رو بهـ خیمهـ هایش گفت:

«ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب و ای کلثوم خداحافظ»

صدایی از خیمهـ ها شنیده شد:

«ای پدر، بعد از تو ما بهـ چه کسی پناه ببریم؟»

صدای دیگری گفت:«پدر، ما را به مدینه بازگردان»

ناگهان زنی به طرف حسین دوید.

نوزادی را کهـ در بغل داشت، به حسین سپرد.

حسین نوزادش را گرفت و بهـ طرف لشکر یزید رفت

 و رو بهـ آن ها گفت:

«ای مردم، اگر مرا گناهکار می دانید،

 این کودک شیرخوار کهـ گناهی ندارد.

بهـ او آب بدهید!»

ناگهان، تیری به طرف نوزاد حسین پرتاب شد و

بر گلوی کودک نشست...

 شش ماههـ ی حسین،علی اصغر، کوچکترین شهید کربلا بود!

این با ر حسین تنها به میدان رفت.

خودش بود و ذوالجناحش.

مردی به نام تمیم به طرف حسین تاخت.

اما هنوز بهـ طرف او نرسیده بود کهـ با شمشیر حسین بر زمین افتاد.

نفرهای بعدی و بعدی هم دچار همین سرنوشت شدند...

هر کس کهـ به میدان می آمد کشته می شد.

عمر سعد(لعنت بر او باد) رو به لشکریانش فریاد سر داد:

« وای بر شما! مگر نمی دانید با چهـ  کسی می جنگید؟

او پسر علی است.

 همان کسی که بزرگترین پهلوان های عرب را به خاک انداخت.

بدانید کهـ اگر یک یک به جنگش بروید کشتهـ خواهید شد.»

با این حرف، لشکریان پسر سعد، به یکباره به طرف حسین تاختند،

انگار کهـ به طرف لشکری حمله می کردند!

سواران از هر طرف حسین را دوره کردند.

تیراندازان به طرف او تیر انداختند، پیاده ها بهـ طرف او سنگ پراندند

و نیزه داران، با نیزه هایش بر او حمله کردند.

ساعتی بعد، از دهان حسین خون می ریخت.

سینهـ اش پر از تیر بود و تنش پر از زخم شمشیر ها.

اما باز هم می جنگید.

آخرین تیرها بر پیکر حسین نشست.

یکی بر پیشانی او و دیگری بر سینهـ اش.

حسین دیگر طاقت جنگیدن نداشت.

در آن حالت، یکی از افراد سپاه یزید به طرف او رفت؛

و با نیزه به پهلویش زد و او را از اسب بر اسب انداخت.

شمر که این صحنهـ را دید، چشم هایش برق زدند...

نگاهی بهـ دور و برش انداخت و با ترس به سوی پیکر نیمهـ جان حسین رفت.

چند دقیقهـ بعد، در آسمان از خورشید خبری نبود.

از همهـ جا
خون می بارید

و اسبی سفید به طرف خیمهـ ها می دوید.

چند زن از خیمهـ ها بیرون آمدند و ذوالجناح را در میان گرفتتند.


تصویر:عصر عاشورا_اثر استاد فرشچیان






。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字 السلام علی الحـ ـ ـ ـ ـسـ ـ ـ ـ ـیـ ـ ـ ـن。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字

بیاین از ته دل و با احترام در محضر سیدالشهدا بهشون سلام کنیم

شک نکنید که آقا جواب ما رو میدن

السلام   علی   الحسین

و علی علی بن الحسین

و   علی   اولاد  الحسین

و علی اصحاب الحسین





 
。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字 آخرین نماز 。◇・゜*かわいい*゜。◇ のデコメ絵文字

حسین همان بود که آخرین فرصت را هم از دست نداد

به نماز نگو جنگ دارم... به جنگ بگو نماز دارم



ما همهـ مسلمونیم... امامون حسینه

و تمام اتفاقاتی که تو روز عاشورا افتاد

برای حفظ اسلام بود...

اصلا هدف همین بود

و این که تا الآن اسلام اسمش زنده است

بهـ خاطر سیدالشهدا و خاندانشون بود

。゜・◇*かわいい*゜。◇° のデコメ絵文字مواظب باشین 。゜・◇*かわいい*゜。◇° のデコメ絵文字

این دینی که با این همه سختی بدست اومده رو

با بدحجابیمون

بی توجهی بهـ نمازمون

بی توجهی بهـ حلال و حروم

بی توجهی بهـ نگاهمون

و کارهامون


بهـ خطرش نندازیم

 


و در آخر عزاداری همتون قبول باشهـ

ما رو هم دعا کنید

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم










طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها:امام حسین، عصر عاشورا، ماه محرم، محرم، شهادت امام حسین، شهادت علی اصغر،
[ شنبه 10 آبان 1393 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ یاسمن ] [ نظرات() ]